احمد مجد الاسلام كرمانى

295

سفرنامه كلات ( فارسى )

و دستخوش سرقت نموده‌اند مخصوصا راه « قوچان » و « دره‌گز » و « خاكستر » بواسطه سرقت و شرارت به كلى از امنيت افتاده است و آنها را از اين قرار معرفى كرده « شاه رضا » برادر امير آخور منصور الملك حكمران دره‌گز ايمان قلى كه او هم از نوكرهاى « منصور الملك » بوده و حالا هر دو مشغول دزدى و راهزنى شده‌اند چند نفر را هم با خود همدست كرده‌اند و بقدرى در اين كار قوت گرفته‌اند كه علانيه ميفرستند در محله‌ها مطالبه سورسات ميكنند و مردم بيچاره هم از ترس جان خود ميدهند و از هر طرف كه عبور مينمايند علاوه از آنكه اموال عابرين را ميربايند از سكنه آن اطراف هم باج ميگيرند به اين قسم كه يكنفر را ميفرستند پائين كوه و صورت مينويسند و قند و چائى و گوسفند و برنج و روغن حتى عرق و ترياك ؛ در آن صورت هركدام را به وزن و مقدار معين نموده مطالبه ميكنند و قيمت را هم معين ميكنند كه اگر اهالى آن دره‌ها بعضى از اجناس را حاضر نداشته باشند و نتوانند عينا بپردازند بايست قيمت را از عهده برآيند و چندين قصه نقل كرد كه تمام شواهد اين مدعى بود و بالاخره گفت : بعد از آنكه اموال اين دو نفر را برده‌اند و هر دو نفر را دست و پا بسته در گوشه‌اى انداخته و رفته‌اند بعد از سه چهار ساعت يكنفر شبان از آنطرف عبور ميكرده صداى ناله آنها را در پشت سنگ شنيده رفته و آنها را باز كرده آنها هم بمشهد آمده به حضرت اشرف متظلم شده‌اند حضرت اشرف هم مرا مأمور فرموده‌اند و حكمى به عهده حكومت كلات صادر نموده‌اند كه چند نفر از سواره كلات را با من همراه كنند تا برويم و دزدها را گرفته به شهر برسانيم و حكم هم دارم كه اگر دزدها مقاومت كنند آنها را با گلوله بزنيم و سر آنها را بحضور ببريم و رقم حضرت اشرف را بحكومت داد حاكم با نهايت اطاعت امر كرد چند نفر از سواره كلات را خبر كنند و دو روز از حسن خان پذيرائى كرد تا ده سوار حاضر شد و در ذخيره دولتى را باز كردند و بهريك از سوارها يك تفنگ و رندل و پنجاه عدد فشنگ دادند و حضرات مثل يك قشون بسيار منظمى حركت كردند ] .